{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

π~π

(کاورمون: اس دو)
سناریو تک پارتی;)
کابوس *فئودورxنیکولای*

︶꒷꒦︶︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶︶꒷꒦︶︶꒷꒦︶︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶︶꒷꒦︶

برگشته بود خونه انقدر از ماموریت امروز فرشتگان سقوط کرده خسته بود که دیگه نای راه رفتن نداشت خودشو رو تخت پرت کرد و چشماشو بست و خوابید..
...
چشماشو باز کرد خودشو تو یه کوچه تنگ و تاریک دید، هیچ چیز و هیچ کس آنجا نبود..
و بعد.. یک صدا.. صدای خنده..
صدای.. نیکولای..
فئودور چرخید.. نیکولای اونجا بود.. غرق در خون.. شنلش پاره‌پاره بود.. چشمانش.. دیگر آن برق همیشگی را نداشتند..
فئودور خواست جلو برود اما.. پاهایش در برف فرو رفتند و گیر کردند..
فئودور فریاد زد: "نیکولای!" و صدایش در باد گم شد..
"فئودور" نیکولای گفت با صدایی گرفته..
نیکولای لبخند زد.. لبخندی که فئودور نمیشناخت..
"همیشه فکر میکردی میتونی همه‌چیز رو کنترل کنی.. ولی.. همیشه همه‌چیز طبق انتظار تو پیش نمیره" نیکولای گفت و بدن بی جونش افتاد روی برف..
فئودور به سمتش دوید.. اما خیلی دیر شده نیکولای بی‌حرکت و بی‌جون روی برف افتاده بود و.. خون.. لکه‌ای قرمز روی آن سفیدی برف‌ها..
فئودور دستش رو گذاشت روی قفسه سینش..
هیچی..
هیچ تپشی
"نیکولای.."
جوابی نیومد..
"نیکولای!!"
...
فئودور از خواب پرید.. نفس نفس میزد و عرقی سرد روی پیشانی‌اش بود..
دستش رو برد سمت گوشه تخت.. جایی که فکر میکرد هیچی نیست..
اما.. یه‌نفر اونجا بود..
سرش رو برگردوند..
نیکولای گوشه تخت فئودور نشسته بود و زانوهاش رو جمع کرده بود..
(چیو: نیکو نصفه‌شبی تو اتاق فئو چیکار میکنه خدایی~)
نگاهش میکرد.. نه با اون نگاه بازیگوش همیشگی.. نگاهی که فئودور هیچوقت نمیشناخت..
اولین بار بود که نیکولای ساکت بود..
ساکت ساکت!
"فئودور_کون.. داشتی کابوس میدیدی؟"
(چیو: نکات ریز انیمه: نیکو همیشه فئو رو فئودور_کون صدا میزنه🤓)
فئودور نفس عمیقی میکشه
"نه!" فئودور گفت
"ولی تو خواب داشتی میلرزیدی و همش.. اسم من رو صدا میزدی.."
فیودور دستش رو سمت نیکولای برد.. انگشت‌های سردش گونه‌ی گرمش رو لمس کرد..
"تو.. زنده‌ای" فئودور گفت..
"زنده‌ام.. مگه نمیدونی؟ برای من خیلی سخته که بمیرم.."
"توی خوابم.." نفس عمیقی کشید.. توی خوابم.. تو.. مرده بودی و.. من نرسیدم.."
نیکولای دستش رو روی دست فئودور گذاشت.. همون دستی که روی گونه‌اش بود..
"من زندم! نگاه کن! من نفس میکشم! من به این زودی ها نمیمیرم! نه تا وقتی که تو برام معما هستی" لحنش بدون هیچ شوخی‌ای و کاملا جدی بود
"و تو همیشه برام یک معما میمونی"
بقیه تو کامنتا
دیدگاه ها (۳)

π~π

π~π

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط